عبد الجليل قزوينى رازى
243
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
معنى را خوانده بودى پيشترين كسى او بودى كه آمدى و نگذاشتى كه چهلم باشد كه چهلم را آن قربت و منزلت نباشد در سبقت كه دوم و سوم را ، و تا چند حجّت بليغ بنديد از قرائت « طه » و قوّت محمّد ؛ اسلام « 1 » نياورد پس بخلاف اينست كه خواجه سنّى حكايت كرده است . و ديگر آنكه « 2 » اگر صحابه از كتب اوايل خوانده بودندى شرف و رفعت محمّد ؛ هم خوانده بودندى كه قريبتر « 3 » از همهء خلايق بمحمّد مصطفى امير المؤمنين على باشد بنفس و بوصلت و بقربت و بقرابت و سبقت در اسلام و بفضل و بعلم و درجه « 4 » و انفاق ، و عالمتر « 5 » بهمهء شرايع و معانى كتب ، پس امامت على را بعد از رسول هم مقرّ و معترف بودندى بدان طريق كه خواجه آورده است ، پس معلوم شد كه سبب اسلام صحابه نه نظر بوده است در كتب اوايل . امّا آنچه از سيرت بو بكر و عمر و ديگر صحابه ياد كرده است مجملى است [ كه ] مفصّل آن را هم خلاف نكردهاند شيعت الّا درجهء خلافت و امامت كه شيعه انكار كنند در ايشان كه درجهء امامت نداشتند و آن بفقد « 6 » عصمت و نصوصيّت و كثرت علم است ، امّا صحابهء رسولشان دانند و از درجهء خودشان درنگذرانند . امّا آنچه گفته است كه : « محمّد نعمان حارثى در كتاب آورده است ؛ در كتاب « المفصح فى الامامة » اجّلاء صحابه را طعنها زده است و عمر را لقبها گفته » . خود بخلاف راستى است و نه هرچه در كتاب مسطور باشد دلالت مذهب و عقيده كند چرا مصنّف كتب جاحظ سنّى برنگيرد و ننگرد كه مرتضاى معصوم را چه ميگويد از مساوى و مثالب ، و اين مصنّف نه بر سبيل حكايت از مسلمانان حرب صفّين و جمل بازگفته است مطلق كه مصرّح مىگفتند : ألا إنّ أبا الحسن
--> ( 1 ) - ح د : « ايمان » . ( 2 ) - ع ث : « ديگر آنچه » . ( 3 ) - ع ث : « قربت را » ب : « قرابت را » . ( 4 ) - ح : « و تفضيل و زهد » د : « و بفضل و زهد » . ( 5 ) - ث ب : « و عالم » و شايد « عالم » در اين دو نسخه محرف « أعلم » مىباشد . ( 6 ) - نسخ : « فقد » .